لسان الملك سپهر

1899

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ذكر موالى رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و ايشان هفتاد و هشت تن بودند غلامان رسول خداى از اين گونه است كه به شرح مىرود : اول : زيد بن حارثة بن شراحيل كلبى ، همانا زيد بن حارثه را حكيم بن حزام در بازار عكاظ از براى خديجه خريد و او غلام خديجه بود . بعد از آنكه خديجه به شرط زنى به سراى پيغمبر آمد ، زيد را با رسول اللّه هبه ساخت و پيغمبرش آزاد فرمود و امّ ايمن را از براى او نكاح بست . اسامة بن زيد از وى متولّد گشت . رسول خداى اسامه را پسر خواندهء خويش داشت و مردم او را پسر محمّد همىخواندند تا آنگاه كه آيهء : ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ « 1 » نازل گشت . - چنان كه شرح آن در قصهء زينب بنت جحش مرقوم شد ؛ و زيد در جنگ موته شهيد گشت . دويم : اسامه كه پسر زيد بود يقال له حبّ رسول اللّه . او را محبوب پيغمبر مىناميدند ؛ و قصهء اسامه در مرض موت رسول خدا به شرح رفت . سيم : ثوبان بن مجذر از مردم يمن است از قبيلهء حمير ، كنيت او ابو عبد اللّه بود ، پيغمبر او را خريد و آزاد ساخت و او خدمت پيغمبر و آل پيغمبر همىكرد تا زمان حكومت معاويه . گويند : او را دو پسر بود يكى رافع ، و آن ديگر عبيد اللّه ، و اين عبيد اللّه دبير « 2 » على عليه السّلام بود ، از پس على ، عمرو بن سعد بن العاص از قبل معاويه امارت مكه يافت و عبيد اللّه را گفت : مولاى كيستى ؟ گفت : مولاى پيغمبرم . گفت : مولاى مائى . پاسخ داد كه نه چنين است مولاى پيغمبرم . سه كرّت از او پرسش كرد و اين گونه پاسخ رفت . اين وقت عمرو او را به معرض عتاب درآورد و صد ( 100 ) تازيانه بزد ، آنگاه گفت : مولاى كيستى ؟ گفت : آن شمايم اين هنگام دست از او برداشت . چهارم : ابو كبشه ، بعضى نام او را سليم و برخى اوس گفته‌اند ، از مردم ارض اوس « 3 » يا از اراضى مكه بود ، پيغمبر او را خريد و آزاد ساخت . روز جلوس عمر بن

--> ( 1 ) . سورهء احزاب ، آيه 5 : آنها را به نام پدرانشان بخوانيد . ( 2 ) . دبير : منشى و نويسنده را گويند . ( 3 ) . تاريخ كامل : سرزمين دوس ( 3 / 1183 ) .